مير سيد شريف راقم سمرقندى

117

تاريخ راقم ( فارسى )

مثنوى ساقى از آن بادهء منصور دم * بر رگ و بر ريشهء من صور دم خواجه در ابريشم و ما در گليم * عاقبت اى دل همه يكسر گليم مولانا كبر سن رسيده بود . چون وقت رحلت گرديد در حدود 942 صرصر اجل چراغ زندگى او را در محفل دنيا فرو نشاند . در ولايت شيراز كه اصل نشو و نماى او از آنجا بود مدفون گشت « سقى الله ثراه » تاريخ گرديده . تاريخ حضرت مولانا عصام الدّين قدّس سرّه مولانا عصام الدّين ابراهيم ابن مولانا عربشاه اسفراينى به جودت طبع پاك ذهن درّاك سرآمد علماى عاليشان و ملاذ فضلاى فطنت نشان و ملجأ و پيشواى انام زمان خود بوده در اوقات سلطنت سلطان حسين ميرزا به كسب كمال اشتغال داشته علوم عقلى و نقلى را بر وجه استكمال بدست آورده . اما گويند جناب مولانا بنابر بعضى از حوادث زمان و نوايب دوران در تاريخ نهصد و بيست از دار السلطنهء هرات چون نسيم فيض به طرف بخارا وزيد . بواسطهء قدوم سعادت لزوم آن ولايت را مدينة العلم گردانيد و در آن بلده از وفور احسان عبيد الله خان محظوظ و از كمال انعام پادشاه معدلت نشان مسرور مىبود و طلبه را از فوايد خاطر افادت مآثر با حسن وجهى مستفيد مىساخت و از نوال فضل و افضال همه كس را در همه حال بىبهره و بىنصيب نمىگذاشت . در آن فرصت عبيد الله خان رباعى عربى به مولانا ارسال داشته ، سؤال بمعنى نمود . مشار اليه در همان روز بعد از نماز پيشين توجه خاطر را مرعى داشته قبل از صلوة تمام رساله تصنيف كرده و هر يك مصرع را ششصد و پنجاه و شش معنى نوشته فرستاد . خان عدالت سير و پادشاه علما پرور را زيادتى در اعتقاد گرديد . بعد از چندين وقت مشار اليه را هواى جنت المأواى ولايت سمرقند بر سر افتاده عازم آن حدود گرديدند . اندر آن ايام كبر سن دريافته بود و بسيار ناتوان گشته و اين بيت را اكثر بر زبان مبارك جارى مىكرد . بيت من هرچه خوانده‌ام همه از ياد من برفت * غير از حديث راه كه تكرار مىكنم گويند مولانا زمانى كه سمرقند را از قدوم شريف مشرّف كردند به مزار فايض الانوار